خرید بک لینک
میزان۱آخر کوچه گوزنی ایستادهرو به خیابان۲ پرندگانروی پلکهایت لانهکردهانددر باران ۳تاچشم میگشاییدور و برتپر از حیات میشود........عقرب ۱لب به آب میزنیدریا عاشقت میشود ۲از خواب که برخواستمپرنده یخی کنار پنجرهمیخواند سرد ۳زمستان میرسدماهبیپیراهن ۴تکمه پیرهنش را میبنددغسالهنگام باران زمستانی ۵تنهای جای پای زلزلهمانده استروی دوش روستای متروک ۶تنها صدایی که شنیده میشوداز زیر آوارزندگی است ۷همه رفتهاندتنها صدای پای عابران است اویزان از سقف ۸فاتحهگیران میخوانند یکصداآواز سرنای در باد ۹تا پلک میگشاییدرختان دو طرف رودسبز میشوند ۱۰چوچهسنگپشت خوابیده استآرامباران تند بهاری ۱۱آژیر قطارشمال از گیسوان سپیدزن زندانیمیگذرد ۱۲یک یک به خانههایشان باز میگردندبا بیل و کلنگمردهها آرام ۱۳روی نقشهرسم آدم برفی را میکشدکودک ۱۴گیلاس چایشنقشه را تر میکندسرباز ۱۵زوزه گرگها بلندتر میشودشام زمستانی ۱۶تمام روستاها را بو میکشندرمهسگهای بیابانی ۱۷پشت یک گل اقاقیدیق شده استکودک شیر مانده ۱۸رو به ماهمیشاشدگرگ وحشی ۱۹نعنا جوانه زدهامروز نیز ۲۰جنازه اش رااز نیزارها پیدا کردندقاز وحشی ۲۱تلیفونش را باز کردندنوشته بود:جان پدر کجاستی؟ ۲۲تنهایک فشنگ خالی در مشتش بودشهید گمنام ۲۳روی دوشش گل داده بودپرچم سهرنگسرباز ۲۴درخت از شاخه نمیمیردآبش را از ریشه گرفتند ۲۵از جیبشدو فشنگ خالی یافتدسریاز ۲۶تنها جای خالی از زخم تیرسایه دستش بودپرچمدار ۲۷آسمان تا قیمت بارانش را بلندتر میبردزمین ارزانتر میشود. ۲۸پر از کلاغ میشودجنگلشام بهاری ۲۹قاغ قاغ کلاغانروی مزرعهآب از سرچشمه میافتد ۳۰ کرکره را پایین می کشدزن همسایهشرشر باران از سقف ۳۱دنیاکولهباری است پر از برفچاشت آفتابی ۳۱با چادرش قوغی بر

برچسب: نویسنده: آیلین زمانی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 8:56

نویسنده: محمودجعفرییکی از رسمهایی که در میان مردم غرب کابل وجود دارد، ختم قرآن کریم در روزهای جمعه است. این رسم شاید از زمانههای دور باقی مانده باشد؛ اما طی بیست سال اخیر شهرت زیاد یافته است. در شهرهایی مثل هرات و غزنی و مزارشریف نیز کم و بیش رواج دارد. این رسم دیرینه به این صورت است که هر طایفه یک اتحادیه (یا هم چند اتحادیه مستقل) دارد. تعداد اعضای هر اتحادیه به 40-80 خانه میرسد. هر اتحادیه صبح روزهای جمعه در خانه یکی از اعضای اتحادیه جمع میشوند و هر نفر یک جزء از قرآن کریم را میخواند. پس از ختم کلامالله مجید، ملاامام دعای ختمانه را میخواند و محفل با صرف طعام به پایان میرسد. طعامیکه برای اشتراک کنندگان آماده میشود به دو صورت است: الف. در برخی از اتحادیهها فقط چای، شیر و قیماق به عنوان صبحانه آورده میشود. اشتراککنندگان بعد از صرف صبحانه به خانههایشان برمیگردند. مجموع مصارف آن به صورت متوسط حدود دو تا چهار هزار افغانی میشود. ب. در برخی از اتحادیهها دوپیازه به عنوان صبحانه آورده میشود. «دوپیازه» شامل گوشت خالص و مواد ضروری دیگر همراه میوه میشود. مصارف مجموعی آن به صورت متوسط حدود 16 تا 20 هزار افغانی میشود.این وجه را باید تمام اعضایی که نوبت قرآن به خانه اوست، بپردازد. در بعضی اتحادیهها صبحانۀ دوپیازه حتمی نیست. هرکس مطابق توان اقتصادی خود مصرف میکند.با توجه به اینکه غرب کابل ساحه وسیعی از شهرکابل را دربر میگیرد و در آن هزاران اتحادیه وجود دارد، مصارف هر روز جمعه ختم قرآن به چند میرسد؟ این در حالی است که مردم غرب کابل از فقیرترین مردمان شهری در کابل به حساب میآیند. نبود کار، فقر و تنگدسی، مالیات سنگین بر دکانداران و صاحبان منازل و مص

برچسب: نویسنده: آیلین زمانی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 8:56

محمود جعفریهایکو، شعر عمق است. اصلاً شعر، عمق است. شعر صورت نیست که دیده شود. هرچه دیده شود شعر نیست. آنچه که خواننده میبیند پوستهای است که در ناموارۀ شعر پیوسته است. به همین خاطر کشف را جزء ذاتیات شعر قلمداد کردهاند. شعری که عمق بیشتری داشته باشد، مانایی بیشتری دارد. شعر حافظ، سعدی، بیدل، مولانا و ... چون عمق زیادتری دارند، پایدارترند. در هرجهانی رؤیت میشوند و بر فرازها میایستند و ندایی را در میدهند که تا منتهی الیه زمان و مکان میرسد و آتش میزند. البته اشتباه نشود که منظور ما از «عمق» تنها اندیشه و بینش فلسفی یا عرفانی که در شعر این بزرگواران هستی یافتهاند، نیست؛ بلکه هم ژرفای معنا را شامل میشود و هم ژرفای صورت را. به تعبیر دیگر «عمق»، همان جهان ناپیدای معنا و صورت است. ظاهر و باطن، هردو را در ردای خویش میپیچد. چنان گره میزند که ید بیضایی هم قادر نیست آن را به آسانی باز نماید. برای راه یافتن به «عمق» هزار ترفند و تکنیک شعر را باید آموخت. سالها دود چراغ خورد و به تلمذ آفرینندگان شعر نشست تا یک دریچه را از صد دریچه گشود.و این را هم نباید پنداشت که خداوندگار خود قادر متعال است و میتواند آنچه را آفریده، بازنمایی کند و به دعای خیرالبشر لبیک گوید. نه، چنین نیست. او آنچه را خلق کرده، به خواننده وا نهاده است. خواننده نیز خود شریک خلقت است با خداوندگار شعر. برخی از آنچه ناتکمیل مانده، خواننده به اکمال میرساند. با اینکه او از مبدأ وحی شعر هیچ سر رشته ندارد و شأن نزول را نمیداند، باز هم وقتی کلمات را قاطی هم میکند و یا در نظم واحدی آن را درمیآورد، جهان دیگری برای خود میآفریند؛ جهانی که زیاد ارتباطی با جهان خالقش ندارد. جهانی است که به تار خامی بسته است. کلمات همان ت

برچسب: نویسنده: آیلین زمانی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 8:56

صفحه بندی